هفت؛ كه از دست رفت
توقف برنامه «هفت» كه از آن به عنوان 90 سينمايي ياد ميشود، اتفاق خوشايندي نيست، چرا كه سينماي ايران در شرايط بحرانزده اين روزها نياز به ابزارهايي دارد كه اهالي خود را زير يك سقف جمعآورد و به ارتقاي هنر هفتم در اين سرزمين كمك كند اما اين موضوع دليل كافي براي دفاع از اين برنامه نيست.
بدون شك برنامه «هفت» در اين دو سال فعاليت، تلاش زيادي در افزايش دانش سينمايي مخاطبان و بيان ديدگاههاي مختلف در حوزه اين هنر به خرج داده است، اما ايراداتي هم به كيفيت اجرايي و ساختار آن ميتوان نسبت داد كه شايد بيان آن بتواند در ادامه احتمالي برنامه – حالا با هر گروه و عواملي – مؤثر باشد.
به اعتقاد من «هفت» در اين دو سالي كه روي آنتن رفت – منهاي چند برنامه اخيرش – اساساً از شفافيت و فضاي باز كافي برخوردار نبود و در مقايسه با برادر بزرگترش «90» نتوانست طيف گستردهاي از مخاطبان را چه از سينماگران حرفهاي و چه مشتاقان هنر هفتم به خود جذب كند، نشانه اين ادعا تعداد پيامكهايي است كه در مقايسه با «90» حتي در آخرين اجراي جيراني شاهد بودهايم. در شرايطي كه در برنامه فردوسيپور قراردادها و زد و بندهاي مالي علناً مطرح ميشود در «هفت» اين تابو شكسته نشد به طور مثال سراغ ندارم كه عددي درباره مثلاً ميزان دستمزد بازيگران اعلام شده باشد.
اجراي ضعيف فريدون جيراني، بهرغم اطلاعات و سابقه مطبوعاتياش يكي از دافعههاي «هفت» بود. به هر حال چهرهاي جوان با بيان مناسب كه خارج از مناسبات و آدمهاي سينما باشد ميتواند موضع بيطرفانه مجري را به نفع چالشي بودن برنامه هدايت كند.

از سوي ديگر زمان پخش نامناسب يعني آخرين ساعات آخرين روز هفته كه عمده بينندگان پس از يك هفته كاري و احياناً فعاليت فوق برنامه خود را آماده نخستين روز كاري هفته ميكنند همواره باعث ميشد كه كمترين تعداد مخاطب پاي اين برنامه تخصصي بنشيند.
يكي از مشكلات گردانندگان «هفت» نخبه بودن مخاطب سينما در مقايسه با مشابه ورزشي آن بود و از همينرو كسب رضايت نسبي بينندگان كار را براي همكاران جيراني سختتر ميكرد. با اين حال سازندگان نتوانستند از اين فضا به نفع خود استفاده كنند. از همينرو چهرههاي سرشناس سينما كمتر پايشان به اين برنامه باز شد و آدمهايي مثل كيميايي، مهرجويي، اصغر فرهادي و ... ترجيح دادند بيرون از استوديو با برنامه گفتوگو كنند.
معضل ديگري كه اين برنامه يا هر برنامه سينمايي ديگري در مقايسه با برنامههاي ورزشي دارد، محدوديت رويدادهاست. كافي است اتفاقات يك هفتهاي ليگ برتر را در مقابل اكران دو سه ماهه آثار سينمايي و توليدات محدود هر ماه بسنجيد. در اين وضعيت سازندگان با كمترين خلاقيت به مرور كوتاه رويدادها بسنده كرده و از حاشيهها كاسته بودند، حال آنكه پرداختن به حاشيه در برنامهاي مثل «90» مهمتر از متن آن است.
نقد آثار به عنوان يكي از بخشهاي اصلي كه ميتوانست ديدگاههاي مختلفي به نمايش بگذارد عملاً در تسلط مجري و مسعود فراستي بود كه چندان به مذاق مخاطب خوش نميآيد. از آن سو رسانه بودن سينما، جريانساز بودن اين هنر در مقايسه با ورزش، رقابت قديمي سينما با تلويزيون و در نهايت بالابودن حساسيت جامعه به سينما در مقايسه با ورزش و فوتبال باعث شده بود كه دست عوامل سازنده بسته باشد. هر چند اتاق فكر «هفت» ميتوانست با خلاقيتهايي كه انتظار ميرفت و مديريت روي گزينش مصاحبهشوندگان، تمركز به اصل بحثهاي مطرح شده، پرداختن به موضوعات مختلف و تنوع آيتمها اين برنامه را به سطحي برساند كه علاوه بر مخاطب خاص، مخاطب عام را هم به خود جذب كند.
بهمن عبداللهي - عضو انجمن منتقدان و نويسندگان سينما















